<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
		>
<channel>
<title>توپ توپ بیا تو</title>
<description>هرچی که جالب باشه اینجا هست</description>
<atom:link href="http://toop.samenblog.com/rss/73/" rel="self" type="application/rss+xml"/>
<link>http://toop.samenblog.com/</link>
<generator>RSS Generated by SamenBlog.com</generator><item>
<title>داستان همسایه حسود</title>
<link>http://toop.samenblog.com/amo.html</link><category>داستان همسایه حسود</category>
<category>داستان کوتاه</category>
<category>داستانک</category>
<category>داستان آموزنده</category>
<category></category>
<description><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img src="http://www.samenblog.com/uploads/t/toop/64836.jpg" /></p><div style="text-align: left;"><br /><div style="text-align: right;"><p>روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا
 خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه  داشت. در همسایگی او خانه ای قدیمی 
بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی  می کرد اوقات او را تلخ کند و با 
گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال  آزارش می داد .</p>
<p>یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر
 از  زباله در ایوان است . سطل را تمیز کرد ، برق انداخت و آن را از میوه 
های  تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد .</p>
<p>وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است .</p>
<p>وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و
  گفت: &quot; هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد .&quot;</p></div></div>

			

			
]]></description>
<pubDate>Sat, 4 Aug 2012 12:42:33 GMT</pubDate>
<dc:creator>toop</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://toop.samenblog.com/73.html</guid>
</item>
</channel>
</rss>