داستان کوتاه کیس مناسب ازدواج

وانی می خواست ازدواج کند به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند …
پیرزن
به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از
هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد. جوان گفت: شنیده ام قد او
کوتاه است!
پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود!
جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد!
ادامه مطلب
برچسب ها :
داستانک جالب کیس مناسب ازدواج,
دانلود رمان کیس مناسب ازدواج,
دانلود داستان کیس مناسب ازدواج
نوشته شده در تاریخ 3 شهریور 1393 و در ساعت : 13:42 - نویسنده : toop
داستان کوتاه عاشقانه مرا بغل کن

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از
همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از
موتورش براى حمل و نقل کالا در شهر استفاده مىکرد براى اولین بار همسرش
را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و
خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل
کن.»
زن پرسید: «چه کار کنم؟» و وقتی متوجه
حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم
اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به
خانه برگردند.
ادامه مطلب
برچسب ها :
عاشقانه مرا بغل کن,
داستانک عاشقانه مرا بغل کن,
دانلود داستان عاشقانه مرا بغل کن
نوشته شده در تاریخ 18 اردیبهشت 1393 و در ساعت : 14:37 - نویسنده : toop
داستان آموزنده پسران هنرمند

سه نفر زن می خواستند از سر چاه آب بیاورند.
در فاصله ای نه چندان دور از آن ها پیر مرد دنیا دیده ای نشسته بود و می شنید که هریک از زن ها چه طور از پسرانشان تعریف می کنند.
زن اول گفت : پسرم چنان در حرکات اکروباتی ماهر است که هیچ کس به پای او نمی رسد.
دومی گفت : پسر من مثل بلبل اواز می خواند. هیچ کس پیدا نمی شود که صدایی به این قشنگی داشته باشد .
ادامه مطلب
برچسب ها :
دانلود داستان آموزنده پسران هنرمند,
داستان کوتاه آموزنده پسران هنرمند
نوشته شده در تاریخ 15 اردیبهشت 1393 و در ساعت : 14:07 - نویسنده : toop
داستان دوست خوب

دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری
سیلی زد. دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت:
« امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد».
آنها به راهشان ادامه دادند تا
به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند.
ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روی سنگ نوشت:« امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد .»
ادامه مطلب
برچسب ها :
داستانک دو دوست,
وبلاگ دو دوست,
داستان کوتاه دو دوست,
دانلود داستان دو دوست
نوشته شده در تاریخ 4 اردیبهشت 1393 و در ساعت : 13:32 - نویسنده : toop
داستان کوتاه میزان فاصله ی قلب آدم ها و تن صدا

استادى از شاگردانش پرسید:
چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می زنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می کنند و سر هم داد می کشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت:
چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می دهیم
استاد پرسید:
این که آرامشمان را از دست می دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می زنیم؟
ادامه مطلب
برچسب ها :
داستانک میزان فاصله ی قلب آدم ها و تن صدا,
دانلود داستان,
رمان
نوشته شده در تاریخ 26 اسفند 1392 و در ساعت : 15:08 - نویسنده : toop