داستان همسایه حسود,شعر,داستان,داستانک,شعر گفتن,داستان های باحال,چرا برای من,داستان دخترک,وصیت نامه,تاجران امریکایی,تست هوش,معما,داستان آموزنده,داستان کوتاه آموزنده,داستانک میزان فاصله ی قلب آدم ها و تن صدا,دانلود داستان,رمان,داستان کوتاه
داستان امید کسی را ناامید نکن

ابوریحان بیرونی در خانه یکی از بزرگان نیشابور میهمان بود. از هشتی ورودی خانه، صدای او را می شنید که در حال نصیحت و اندرز است.
مردی به دوست ابوریحان می گفت هر روز
نقشی بر دکان خود افزون کنم و گلدانی خوشبوتر از پیش در پیشگاهش بگذارم
بلکه عشقم از آن گذرد و به زندگیم باز آید و دوست ابوریحان او را نصیحت
کرده که عمر کوتاست و عقل تعلل را درست نمی داند. آن زن اگر تو را می خواست
حتما پس از سالها باز می گشت؛ پس یقین دان دل در گروی مردی دیگر دارد و تو
باید به فکر آینده خویش باشی.
ادامه مطلب
برچسب ها :
کتاب امید کسی را ناامید نکن,
رومان امید کسی را ناامید نکن
نوشته شده در تاریخ 18 آبان 1393 و در ساعت : 21:44 - نویسنده : toop
داستان مردی در سردخانه

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩﻥ تو ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻡ برای همین ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮﯼ ﺑﺰﻧﻢ
ﻣﺮﺩﯼ
ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﯾﮏ
ﺭﻭﺯ که به تنهایی ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﺑﻪ
ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭفته بود دربِ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ او ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ سردخانه گیر افتاد
آخرِ وقتِ کاری بود. ﺑﺎ ﺍﯾن که ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺟﯿﻎ و ﺩﺍﺩ ﮐﺮﺩ
ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐَﺴﯽ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﺩ ﻭ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻫﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺪ
ادامه مطلب
برچسب ها :
کتاب مردی در سردخانه,
رومان مردی در سردخانه,
داستان کوتاه مردی در سردخانه
نوشته شده در تاریخ 19 مهر 1393 و در ساعت : 14:55 - نویسنده : toop
داستان کوتاه آموزنده ی صد دلاری

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک صد دلاری را
از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این
اسکناس را داشته باشد؟
دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را
به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر
نگاه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این
اسکناس را داشته باشد؟ و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.
ادامه مطلب
برچسب ها :
کتاب صد دلاری,
رومان صد دلاری,
داستان صد دلاری,
صد دلاری
نوشته شده در تاریخ 14 مهر 1393 و در ساعت : 15:14 - نویسنده : toop
داستان عشق شیخ ساده دل به دخترک بی دین

جوانی ساده که ناگهان مجذوب دخترکی شد، او نتوانست نگاهش را از وی بردارد،
لحظاتی به طور مداوم به او نگاه کرد. عشق دخترک در دل شیخ افتاد. فورا از
مناره پایین آمد و بدون اینکه نماز جماعت را برگزار کند، مسجد را
ترک کرد و
به در خانه دخترک رفت.
پس از در زدن، پدر دخترک در را باز کرد.
جوان خود را معرفی کرد و ماجرا را گفت او از دخترک صاحب خانه خواستگاری
کرد. صاحب خانه هم موافقت خود را اعلام کرد و گفت: با توجه به جایگاه و
شهرت شما، بنده هم موافقم ازدواج شما هستم اما مشکلی وجود دارد و آن هم این
است که ما کافرهستیم.
ادامه مطلب
برچسب ها :
نوشته شده در تاریخ 2 شهریور 1393 و در ساعت : 13:58 - نویسنده : toop
داستان کوتاه بخشندگی کوروش کبیر

روزی که کوروش وارد شهر صور
شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین
فینیقیه (که صور از شهرهای آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند.
آن مرد به اسم "ارتب" خوانده می شد و برادرش در یکی از جنگ ها به دست
سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به طور رسمی وارد صور شده
بود و پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و
ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهار به
ارابه بسته بودند آن را می کشید و مردم از تماشای زینت اسب ها سیر نمی
شدند ...
هیچ کس سوار ارابه آفتاب نمی شد و حتی خود
کوروش هم قدم در ارابه نمی گذاشت
و بعد از ارابه آفتاب کوروش سوار بر اسب می آمد. از آنجا که پادشاه ایران
ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهای مراسم رسمی، موی ریش و سرش را مجعد می
کردند و با جواهر می آراستند
ادامه مطلب
برچسب ها :
داستانک بخشندگی کوروش کبیر,
دانلود کتاب بخشندگی کوروش کبیر,
بخشندگی کوروش کبیر,
رومان کوروش کبیر
نوشته شده در تاریخ 9 مرداد 1393 و در ساعت : 14:53 - نویسنده : toop
داستان مرد چوپان و شیوانا

مردی چوپان از دهکده ای دوردست، تعدادی گوسفند را با زحمت زیاد به دهکده
شیوانا آورد و آنها را داخل حیاط مدرسه رها کرد و نزد شیوانا رفت و در جلوی
جمع شاگردان با صدای بلند گفت: «چون شنیده بودم که شاگردان این مدرسه اهل
علم و معرفت هستند تعدادی از درشتترین و پروارترین گوسفندهای گلهام را
برای مدرسه آوردهام تا برایم دعا کنید که برکت گلهام بیشتر شود.»
شیوانا بلافاصله پرسید: «آیا در دهکده تو آدم فقیری نیست؟»
مرد چوپان با ناراحتی گفت: «اتفاقا
چرا! به دلیل خشکسالی مردم دچار مشکل شدهاند و خانوادههای فقیر زیادی از
جمله فامیلهای نزدیک خودم، امسال در دهکده نیازمند کمک و برکت هستند!»
ادامه مطلب
برچسب ها :
کتاب داستان مرد چوپان و شیوانا,
داستانک مرد چوپان و شیوانا,
داستان مرد چوپان و شیوانا,
رومان مرد چوپان و شیوانا
نوشته شده در تاریخ 6 مرداد 1393 و در ساعت : 14:56 - نویسنده : toop
داستان کوتاه سنگ یا برگ

مرد جوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و
افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا میگذشت. او را دید و متوجه
حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت:
«عجیب آشفتهام و همه چیز زندگیام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش
هستم و نمیدانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟"»
استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین
کند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت: «به این برگ نگاه کن. وقتی داخل آب
میافتد خود را به جریان آن میسپارد و با آن میرود.»
ادامه مطلب
برچسب ها :
داستانک سنگ یا برگ,
سنگ یا برگ
نوشته شده در تاریخ 29 تیر 1393 و در ساعت : 13:43 - نویسنده : toop
داستان معنای دوست داشتن

خانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و
زندگی میکردند، کلبه آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای. اعضای
خانواده از برداشت محصولات...
خانواده بسیار فقیری بودند که در یک
مزرعه و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگی میکردند، کلبه آنها نه اتاقی
داشت و نه اسباب و اثاثیه ای.
اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه
آنقدری گیرشان میآمد که فقط شکمشان را به سختی سیر کنند. اما یک سال بدون
هیچ علتی، محصول کمی بیشتر از حد معمول بدست آمد، در نتیجه کمی بیش از
نیازشان پول بدست آوردند…
ادامه مطلب
برچسب ها :
دانلود رمان معنای دوست داشتن,
داستانک معنای دوست داشتن,
معنای دوست داشتن,
داستان کوتاه معنای دوست داشتن
نوشته شده در تاریخ 17 تیر 1393 و در ساعت : 13:52 - نویسنده : toop