توپ توپ بیا تو - آرشیو 1391/5

به وبلاگ ما خوش آمدید - لطفا صفحه را تا پایان مشاهده کنید
اس ام اس مهربانی 25 مرداد 91


هیچ دانی نازنینم می توانی / راحت اسرار سعادت را بدانی

رمز خوشبختی انسان نسیت جز این / مهربانی ، مهربانی ، مهربانی

.

.

.

در میان دست هایت عشق پیدا میشود / زیر باران نگاهت، نسترن وا میشود

با عبور واژه ها از گوشه ی لب های تو / مهربانی خوب معنا میشود

.

.

.

چشمِ زمستان را کور کرده مهربانی چشم هایت!
.

بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
برچسب ها :
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 25 مرداد 1391 و در ساعت : 20:04 - نویسنده : toop
پسر ایرانی که با مدل موهایش در امریکا محبوب شد+عکس


فرود موفقیت‌آمیز کاوش‌گر ناسا بر مریخ نه تنها این سازمان را به دستاوردی مهم در زمینه فن‌آوری رساند، بلکه چهره‌ای کاملا جدید و غیرمتداول به ناسا بخشید و دانشمندان مسئول این پروژه را نیز تبدیل به ستارگان دنیای مدرن کرد.
بابک فردوسی، مهندس پرواز ایرانی-آمریکائی ناسا در جریان فرود آوردن کاوشگر ناسا به نام «کنجکاوی» (Curiosity) به مریخ توجه بسیاری را به خود جلب کرد. شهرت فردوسی نه تنها به دلیل سهیم بودن او در این موفقیت علمی، بلکه مدل موی غیرمتداولش بوده است. موهای او که در دو سمت سرش با طرح چند ستاره تراشیده شده با رگه‌های آبی و قرمز در وسط سرش، حدس زدن در مورد شغل او را کمی سخت می کند.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
برچسب ها :
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 24 مرداد 1391 و در ساعت : 20:17 - نویسنده : toop
ناداوری در حق عبدولی/کاریکاتور


باتوجه به انتخاب داور بلاروسي شکست سعيد عبدولي از ابتدا برابر کشتي گير فرانسوي قابل پيش بيني بود.

برچسب ها :
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 18 مرداد 1391 و در ساعت : 15:33 - نویسنده : toop
یک گدای حرفه ای (واقعا عجیب!)


برچسب ها :
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 16 مرداد 1391 و در ساعت : 16:15 - نویسنده : toop
شعر خنده دار *شوهر مظلوم*


«همسرم با غم تنهایی خود خو می کرد»
موقـع بحث هوو- لیک هیاهـــــو می کرد!

 

بسکه با فکـــر و خیالات عبث می خوابید
نصف شب در شکـم آن زنه چاقو می کرد!

 

وقتی از رایحه ی عشق سخن می گفتم
زود پا می شد و تی شرت مرا بو می کرد

 

طفلکی مادر مــن آش که می پخت زنم-
معتقد بود در آن جنبـــــــل و جادو می کرد

 بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
برچسب ها :
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 16 مرداد 1391 و در ساعت : 16:12 - نویسنده : toop
داستان همسایه حسود


روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت. در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد .

یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است . سطل را تمیز کرد ، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد .

وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است .

وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت: " هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد ."


برچسب ها :
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 14 مرداد 1391 و در ساعت : 16:12 - نویسنده : toop
اس ام اس خنده دار امروز


با اجازه بزرگترا " بله "

آرزوی دست نیافتنی شبانه روزی دخترا
.

.

.

دیالوگی که امروز تو تاکسی شاهدش بودم (بین 2 دختر) :

-موبایلت داره زنگ میخوره گلم
-اَه پیداش نمیکنم!!
-نکنه خونه جا گذاشتیش؟!!

من روو به راننده :|
راننده روو به من :|
آمپر بنزین :|
.

.

.

خداییش حسنی برای خودش دلیل داشت که به مکتب نمی رفت ...

می دونست اگه بشینه بکوب درس بخونه ...

کنکور بده ...

دانشگاه قبول بشه ...

چند سال با استاد و دانشجو سر و کله بزنه ...

آخرش میشه مث من یه لیسانس بیکار
.

ادامه مطلب
برچسب ها :
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 14 مرداد 1391 و در ساعت : 15:57 - نویسنده : toop
داستان باورنکردنی عشق


زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
برچسب ها :
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 11 مرداد 1391 و در ساعت : 22:24 - نویسنده : toop
آخرین مطالب نوشته شده
  • اس ام اس شب بخیر گفتن 2016
  • متن کوتاه عاشقانه و محبت آمیز 2015
  • جوک جالب آقا یه وقت زشت نباشه…
  • متن های کوتاه آموزنده كریستین بوبن
  • متن زیبای آموزنده فرناندو پسوا
  • جملات زیبای دیل کارنگی
  • جملات زیبا رابيندرانات تاگور
  • جملات زیبای کوروش کبیر
  • سخنان زیبا آرتور شوپنهاور
  • سخنان آموزنده مارک تواین
  • از جاده ی زندگی آموختم
  • سخنان آموزنده جی پی واسوان
  • داستان امید کسی را ناامید نکن
  • اس ام اس آموزنده برتراند راسل
  • داستان مردی در سردخانه
  • داستان کوتاه آموزنده ی صد دلاری
  • اس ام اس آموزنده جک كانفيلد
  • اس ام اس آموزنده فیثاغورث
  • اس ام اس زیبا و انرژی بخش
  • داستان کوتاه کیس مناسب ازدواج
  • Copyright © 2010 by http://toop.samenblog.com
    مطالب جالب خواندنی مطالب جالب خواندنی